Weblog Header

Weblog

rainbow

I came back

بعد از مدتها بابایی وقت کرده و گوش شیطون کر قراره ولاگم رو همیشه به روز کنه منتظر باشید

Read more…

 

Happy Birthday

فرشته ای از آسمان فرود آمد و دنیا صدای گریه کودکی را شنید که امروز تنها بهانه برای خندیدن من است امروز روزی است که تو به دنیا آمدی
آوین دو ساله شد

1393/07/07

Read more…

 

The first night without a mother

بعد از مدت ها که مامانو شیفت شب نمی رفت از این ماه برنامه ی شیفتاش مثل سابق شد و این یعنی اینکه چند شب باید تنها بمونم کابوس قبل تنهای برای من و باباو وحشتاناک بود تا اونجا که بابا به فکر شربت خواب اور افتاد و قرار شد تا ساعت یک یا دوازده منو به هر نحوی شده نگه داره و از اون ساعت ها به بعد بهم شربت بده تا راحت بخوابم بتونم نبود مامانو رو تحمل کنم اما ساعت ده شب نشده بود شروع به دل تنگی برای مامانو کردم اینکارم باعث شد بابای کلی برام شکلک دربیاره تا منو از فکر مامانو بیرون بیاره البته مامان بزرگ سحرم کمکش میداد خلاصه ساعت به دوازده رسید و من کلا مامان رو فراموش کردم و شروع به بازی با عمو مهرداد کردم تا نزدیک ساعت یک که بابای منو اورد خونه خودمون وکلی هم با بابایی بازی کردم بابا بهم شربت خواب اور داد و مادر بزرگم منو رو پاهاش خوابوند نزدیک ساعت چهار صبح بیدار شدم که بابایی بغلم کردو دوبااره خوابیدم اما ساعت پنج صبح با جیغ و داد از خواب بیدار شدم و کلی گریه کردم اینبارم باباو برام شیر درست کردو بهم داد کلی هم اذیتش کردم تا تونست گولم بزنه و دوباره بخوابم اما ساعت شش صبح نشده بود دوباره بیدار شدم اما اینبار بابا شیر خشک اماده رو بالای سرش گذاشته بود و زودی بهم شیررو داد منم تخت خوابیدم اما خوابیدنم طولی نکشید و ساعت هفت صبح دوباره بیدار شدم و اینبار با جیغ های بیشتر بابا و مادر بزرگ و بیدار کردم اما بابایی پوشکم رو عوض کرد و من یه جای تر و تمیز گیرم اومد که باعث شد راحت تا زمانی که بابایی مامانو رو شیفت پیشم اورد بخوابم خلاصه برای من و بابا مخصوصا باباو اولین شب بدون مامانو شب پر از زحمتی بود

Read more…

 

First tooth

چند روز پیش که من و مامانو تنها بودم البته مامانو شیفت بود خاله یگانه به مامانی زنگ میزنه و میگه که من تب دارم برای همین مامانو خودش خانم دکتر میشه و برام دارو میاره اما فردای اون روز منو پیش اقای دکترم میبرند که میگه نباید اون داروها رو بهم می دادن از اون روز به بعد من پستونک و همه چیزا رو گاز میزدم که تو این سن نشون دهنده اینه که من میخوام دندون در بیارم امام مامان هنوز متوجه نشده تا اینکه امروز وقتی بهم غذا می داد متوجه میشه که قاشقرو دهنم میزاره یه صدای خر خر میده و انگشتشو دهنم میزاره و متوجه میشه که بله اولین دندونم داره سبز میشه خلاصه منم به جمع با دندونا پیوستم خداحافظ بی دندونی

Read more…

 

B+

چند روز پیش مامانو منو برده بیمارستان برای یک آزمایش برای همین ازم یه آزمایش کامل میگیرن یه قسمت از این آزمایش گروه خونی من بوده که مشخص میشه گروه خون من ب مثب هستش و شبیه گروه خونی مامانو نیست چند روز بعد مامان بابا منو می برن دکتر برای نشون دادن آزمایشم که آقای دکتر نگاه میکنه و میگه گروه خونی من ب مثب تو همین حین بابایی یادش می افته که گروهی خونی اونم ب مثبته و من گروه خونیم به باباو رفته و این ماجرا حسودی مامانو رو در پی داشته خلاصه باباو کلی کیف میکنه که من گروه خونیم شبیه اونه و مامانو رو شکست داده

Read more…

 

DaDaDaDaDa Sound

امروز برای اولین بار تونستم حرف بزنم ،به قول مامانو تونستم بگم ددددددد با امتداد زیاد خلاصه حرف میزنم بعد اینکه تونستم بشیم اینم از حرف زدن باباو ببین بزرگ شدم .مامانو هم کلی بهم ذوق میکنه .بابا کلی منتظر شده ددددد منو شکار کنه و صدامو ضبط کنه ولی هنوز موفق نشده یا هر زمان من به صدا در اومدم موبایلش پیشش نبود یا تا اومده صدامو ضبط کنه من ساکت موندم خلاصه اینکه اگه موفق بشه صدامو ضبط کنه این پست رو با صدای من اپدید میکنه

Read more…

 

I can sit

بعد کلی غلط زدن و اینو و اونور شدن امروز تونستم بشینم البته هنوز ثبات کامل ندارم ولی می تونم بشیم این حرکاتم کلی به دل مامان و بابا میشنه و خوشحالشون میکنه طفلکای ندیدبدید دلم براشون میسوزه البته فکر کنم تمام مامان و باباها این شکلی باشن و از تغییر و بزرگ شدن جوجه شون لذت ببرن

Read more…

 

My first meal

بعد از چند ماه که دارم  شیر مامانو و بعضی وقت ها که مامانی خونه نیست  شیر خشک می خورم چند روز میشه که مامانی بهم غذا میده برای اولین باراز حریره بادام شروع کرده و امروز هم  مرغ و هویچ و برنج له شده بهم دادن خلاصه اینکه غذا خور شدم و بابا و مامانی کلی بهم ذوق میکنن و بهم میگن جوجه غذا خور اخه از این ماه به بعد مامانی شیفتاش شروع میشه و ممکنه بعضی شب ها پیشم نباشه به همین خاطر من غذا بخورم بهتره و شاید برام بهتر باشه

Read more…

 

First Norooz Avin

اولین نوروز اولین عید زندگی من ، امسال عید ساعت دو شب بوده چون من جوجو کوچولو بودم نتونستم شب رو بیدار بمونم و اولین عید زندگی رو همراه مامان خواب بود اما بابا بیداره بوده و برای من و آینده من آرزو های قشنگ کرده . شبم عیدی من و مامان رو گذاشته بالای سرمون که صبح بیدار شدیم اون ببینیم . اینجا هم عکس هفت سین امسالمون رو میزارم

Read more…

 

bee painterwelter

امروز اولین نیم غلت زندگیم  رو زدم مامان میگه مهارتم خوبه زودتر از سنم شروع کردم به غلت زدن ،بابا به مامان بزرگ سحر میگه من یاد گرفتم غلت بزنم ولی مامان بزرگ میگه به کسی نگید شکلات رو چشم میزنن بابا هم صدا شو در نیاورده حالا اومده اینجا نوشته که من یادم بیاد کی غلت خوردم

Read more…

 

Birthday Girl

More About Us

Hi, I'm avin shakarami. Dad this blog to my right has I was born and live and memoirs in this blog for me to write Cyrus dad's name and my mom's name is foroozan. We live in Iran.

Avin Shakarami
twittergallerycontact