The first night without a mother

Comments: 0

بعد از مدت ها که مامانو شیفت شب نمی رفت از این ماه برنامه ی شیفتاش مثل سابق شد و این یعنی اینکه چند شب باید تنها بمونم کابوس قبل تنهای برای من و باباو وحشتاناک بود تا اونجا که بابا به فکر شربت خواب اور افتاد و قرار شد تا ساعت یک یا دوازده منو به هر نحوی شده نگه داره و از اون ساعت ها به بعد بهم شربت بده تا راحت بخوابم بتونم نبود مامانو رو تحمل کنم اما ساعت ده شب نشده بود شروع به دل تنگی برای مامانو کردم اینکارم باعث شد بابای کلی برام شکلک دربیاره تا منو از فکر مامانو بیرون بیاره البته مامان بزرگ سحرم کمکش میداد خلاصه ساعت به دوازده رسید و من کلا مامان رو فراموش کردم و شروع به بازی با عمو مهرداد کردم تا نزدیک ساعت یک که بابای منو اورد خونه خودمون وکلی هم با بابایی بازی کردم بابا بهم شربت خواب اور داد و مادر بزرگم منو رو پاهاش خوابوند نزدیک ساعت چهار صبح بیدار شدم که بابایی بغلم کردو دوبااره خوابیدم اما ساعت پنج صبح با جیغ و داد از خواب بیدار شدم و کلی گریه کردم اینبارم باباو برام شیر درست کردو بهم داد کلی هم اذیتش کردم تا تونست گولم بزنه و دوباره بخوابم اما ساعت شش صبح نشده بود دوباره بیدار شدم اما اینبار بابا شیر خشک اماده رو بالای سرش گذاشته بود و زودی بهم شیررو داد منم تخت خوابیدم اما خوابیدنم طولی نکشید و ساعت هفت صبح دوباره بیدار شدم و اینبار با جیغ های بیشتر بابا و مادر بزرگ و بیدار کردم اما بابایی پوشکم رو عوض کرد و من یه جای تر و تمیز گیرم اومد که باعث شد راحت تا زمانی که بابایی مامانو رو شیفت پیشم اورد بخوابم خلاصه برای من و بابا مخصوصا باباو اولین شب بدون مامانو شب پر از زحمتی بود

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

 

Birthday Girl

More About Us

Hi, I'm avin shakarami. Dad this blog to my right has I was born and live and memoirs in this blog for me to write Cyrus dad's name and my mom's name is foroozan. We live in Iran.

Avin Shakarami
twittergallerycontact