Nurse’s mother

Comments: 0

بعد از چند سال بالاخره تصمیم گرفتیم خاطراتم از سر بگیرم من آوینم و امروز سه اله شدم می تونم حرف بزنم خودم غذا بخورم و نیازهای که دارم رو به پدر و مادرم بگم مامان بیمارستان کار میکنه و همیشه شیفت های مختلفی داره در بین اینها شبکاری هم داره و من و بابا شب ها رو با هم میگذرونیم دیشب کلی بهمون خوش گذشت

بابا یه سی دی سرزمین فیل ها گرفته که روزی هزار بار نگاهش میکنم با دوچرخه تو حال پذیرایی خونه بازی میکنم و از قضا دیشب یک عالمه دوغ رو فرشا ریختم بابا خوابش گرفته بود من رفتم پیش مادر بزرگ سحر که بیاد کمکم خونه رو تمیز کنه خلاصه مامابزرگ به دادم رسید و خونه رو جمع و جور کردیم

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

 

Birthday Girl

More About Us

Hi, I'm avin shakarami. Dad this blog to my right has I was born and live and memoirs in this blog for me to write Cyrus dad's name and my mom's name is foroozan. We live in Iran.

Avin Shakarami
twittergallerycontact