Our short trip

Comments: 0

امروز بعدظهر مامان شیف عصر بود از قضا مادربزرگ سحرم میخواست بره خونه خواهرش که خاله باباست و پیش یه خیاط دوستش لباسشو بده بدوزه به همین خاطر من و بابا و مادربزرگ همسفر شدیم

که بریم یه سفر کوچلو تو راه کلی گوسفند و سگ دیدم و بهم خیلی خوش گذشت کلی هم خوابیدم همین که برگشتم خونه نشستم پیش مادربزرگ سحرم و دارم برنامه کودک نگاه می کنم منتظرم مامان و بابا برگردن پیشم با هم شام بخوریم اینم از سفر یک روزه ما

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

 

Birthday Girl

More About Us

Hi, I'm avin shakarami. Dad this blog to my right has I was born and live and memoirs in this blog for me to write Cyrus dad's name and my mom's name is foroozan. We live in Iran.

Avin Shakarami
twittergallerycontact